غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
248
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
يكديگر مهمات ملكى و مالى را فيصل دهيم و چون مامون ببغداد آيد و از متابعان خود دور افتد آنچه درباره او صواب دانى بتقديم رسانى و امين اين سخنان را بسمع قبول جا داده رقعهء مشتمل بر امثال اين مقال در قلم آورده و مصحوب عباس بن موسى بن عيسى و صالح بن عبد الملك صاحب مصلى و محمد بن عيسى بن نهيك نزد مامون فرستاد و ايشانرا گفت كه درآوردن او به قدر امكان سعى نمايند و رسولان در مرو شاهجان بملازمت مامون رسيده مكتوب امين را بعرض رسانيدند و در باب نهضت او بجانب دار السلام شرايط مبالغه بجاى آوردند و مامون بار ديگر با فضل بن سهل طريق مشورت مسلوك داشته ذو الرياستين گفت كه از اوضاع كواكب و دلائل علم نجوم مرا چنان معلوم شده كه تو بر امين غلبه كرده از روى استفلال بضبط ملك و مال خواهى پرداخت اكنون بايد كه سكون را بر حركت مرجح دانى و رسولان را بهر بهانهء كه توانى بازگردانى مامون اين راى را صواب دانسته با فرستادگان گفت كه پدرم بنابرآن ولايت خراسان را به من سپرد كه مبادا بيگانهء برين سرزمين استيلاء يابد و اگر من ازين مصلحت غافل بوده درينولا ببغداد شتابم يمكن كه فتنهء حادث گردد كه ضرر آن بامير المؤمنين لاحق شود آنگاه ايشانرا بانعام و احسان نوازش نموده رخصت معاودت ارزانى داشت و چون آنجماعت ببغداد رسيدند و امتناع مامون را از آمدن بعرض رسانيدند امين بعد از تقديم مشورت باظهار مخالفت مبادرت نموده نام مامون را از خطبه بيفكند و از متوطنان عراق عرب بيعت بنام پسر خود موسى بستاند و در سنهء خمس و تسعين و مائه شصت هزار سوار آراسته و مرتب ساخته على بن عيسى را بر ايشان امير گردانيد و او را گفت مىبايد كه بخراسان رفته سه روز مامون را مهلت دهى تا يراق سفر كند آنگاه بر سبيل تعجيل او را بدينجانب آورى و زبيده مادر امين با على بن عيسى گفت عبد اللّه مرا بمثابهء فرزند حقيقى است بايد كه مطلقا مكروهى بوى نرسانى و اگر از فرمان برادر سركشى كند بندى از نقره بر پايش نهاده او را بدينطرف روانه گردانى و على بن عيسى اين وصايا را بسمع قبول جا داده بغرور هرچه تمامتر با آن لشكر جوشنپوش در حركت آمد و حال آنكه در آن اوقات طاهر بن حسين بن مصعب خزاعى كه بذو اليمينين اشتهار دارد با چندهزار سوار جرار بنابر فرمان مامون برى آمده بود جاسوسان به اطراف و جوانب فرستاده در كمال احتياط سلوك مينمود و على بن عيسى كه در غايت عجب و غفلت طى مسافت ميكرد در پنج فرسخى رى تلاقى فريقين دست داده از سم بادپايان شيران بيشه و غاغبار معركهء هيجا روى بعالم بالا نهاد و حرب صعب روى نموده در آن اثنا تيرى از شصت تقدير گشاد يافته بمقتل على بن عيسى رسيد و از پشت زين بر روى زمين افتاده بغداديان شكستى فاحش يافتند و عنان فرار بجانب دار السلام تافتند در تاريخ حافظابرو مسطور است كه در نماز ديگر آن روز كه طاهر بفتح و ظفر مخصوص شد بر كاغذ پارهء نوشت كه اين نامه نوشتم در حالتى كه سر على بن عيسى در پيش من بود و خاتم او در انگشت من و السلام و اين مكتوب را بمسرعى داده او را مبالغه نمود كه در رفتن تعجيل نمايد